این لحظه های انتظار برایت آشنا بود.نه!آشنا نبودند...انتظار تو بودی وتو انتظار...
سال هاست که به این دیوار تکیه میزنیو چشمانت را به انتهای کوچه ی باریک میدوزی .اما همیشه غروب و نیامدن او تو را غمناک میکند...
امروز هم کوچه انتظارت را میکشد.صدای پاهایت بر روی برگ های خشک گوش آسمان را نوازش میدهد.
با آرامش همیشگی به دیوار پیر تکیه میزنی و با او شروع به نجوا میکنی. چه میگویی؟از که میگویی؟
صدایت آرام است....
چشمانت دیگر رمق آن روز ها را ندارد......
به سختی در انتهای کوچه چیزی میبینی.چشمانت را کمی باز میکنی و جلو می آیی .آری! اشتباه نکردی .آسمان هم اشتباه نکرد .انتظار هم اشتباه نکرد.
تو آمدی اما در یک خانه ی چوبی.
آری فقط نفس های تو اشتباه کرد. که دیگر از دهانت بیرون نیامد...!
تنها امید چشمانم اشکهای دانه دانه است و تنها بهانه ی گریه هایم.خوبی تو!
هر لحظه به یاد دیدار نگاهت می افتم آنچنان آسمان دلش میگیرد که ایر ها چاره ای جز باریدن ندارد
وفقط خدا میداند که چه می شود...!
صدای بغض تو می آید از کرا نه ی دور
طنین هق هق من میرود به همره باد
نه در کلام تو یک واژه ی بلیغ سرور
نه در روایت من نشان ز گفته ی شاد
بگو چه چاره کنم ؟
که من ز چنگ جدایی نمی شوم آزاد
بگو چه چاره کنم؟
که هر چه ناله بر آرم نمی روی از یاد....
هر چه بچه ها به او التماس میکردند قبول نمی کرد.پایش را در یک کفش کرده بود که باید همین دفعه کار را یکسره کند.
چاقوی ضامن دارش را از جیب در آورد و بالا برد.برق چاقو هوش را از سر بچه ها پراند.کاش هیچوقت پایین نمی آورد اما با شدت و عصبانیت پایین آورد.دلش خنک شده بود.
توپ پاره شده را جلوی بچه ها انداخت و در را محکم به هم کوبید.........
به نام آن که خورشید طلعت او در پشت پرده ی غیبت نهان است
عطر جان بخش انفاسش از بیکرانه ها به مشام میرسدو روح امید و عشق.به کالبد بی رمق عاشقان میدهد.ای بزرگ مرد!ای روح قرآن!ای سلاله طه وای موعود منتظر!
تو خواهی آمد و زنجیر از پاهای مظلومان در بندباز خواهی نمود.تو خواهی آمد و مرهم زخم سینه ی مستمندانو دردمندان تاریخ خواهی شد.تو می آیی و کاخ ستم را بر سر ستمگران ویران میکنی.
مولای من!درد فراق تو را با چه چیز میتوان تسکین داد تا بتوان در فراق تو عاشقانه زیست؟مولا بیا!بیا که همه مان درد ها و رنج ها و غصه های زیادی داریم و می خواهیم با تو راز های نهفته مان را واگویه کنیم.
مولا بیا!.....

دوست دارم همین اول وبلاگم متذکر بشم که فقط به صفحه ی اصلی وبلاگ اکتفا نکنید نه در وبلاگ من بلکه در وبلاگهای دیگر چون ممکن مطالب دلخواه شما در آرشیو باشد
با تشکر
۱دعا
اگر چه بوی عشق و عطر گندم
وزیده تا ابد در ذهن مردم
دعا کن خاطرات سبز باران
نگردد لحظه ای از یاد ها گم
۲دعا
دعا کن عشق بارانی بماند
برای عاشقی جانی بماند
برای موج موج ناله هامان
هوای سینه طوفانی بماند
۳دعا
دعا کن ای غریبه بی نشانم
تو ای در بی کسی آرام جانم
خدا از من نگیرد سوز دل را
شریک غربت زخمت بماند
۴دعا
اگر من بی پناه خسته هستم
نفهمیده دل خود را شکستم
تو را بر حرمت اشکت دعا کن
دلم روزی بگیرد باز دستم
ابتدا می نوشت و پاره میکرد.آنقدر نوشت و پاره کرد که از رو رفت.کتابی چاپ کرد و در آن نوشت که نویسندگی کاره سختی است و کسی باید دنبال آن برود که استعداد ذاتی داشته باشد.
تا می توانست از خاطرات و تجربیات تلخش در راه نویسنده شدن نوشت.همه او را به خاطره این کشف بزرگ تشویق کردند و اعتماد به نفس او تقویت شد.
به نظر خودش نویسنده ی موفقی شده و همه باید به او احترام بگذارند.او حتی فکرش را هم نمی کرد که دیگران چقدر دوست دارند که او دویاره مثل سابق نوشته هایش را پاره کند تا آن ها بتوانند ...به ثروتی بیشتر از ثروت او دست پیدا کنند.
دیگر چگونه درد را پنهان توان کرد؟
کی با مصیبت های سخت و استخوان سوز
در سینه آه سرد را پنهان توان کرد؟
چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم
آن روز که دور از نگهت مست تو گشتم
چون اشک تو بر پای تو غلتیدم و رفتم
آغوش تو چون محرم راز دگری بود
پیوند دل از عشق تو ببریدم و رفتم
گر سنگ ببیند همه آتش شود و اشک
این درد که از عشق تو من دیدم و رفتم
من مریم هستم خدمت گذار شما در این وبلاگ
(من پیشنهادی دارم به شما عزیزان که اگر مورده استقبال قرار گرفت آن را در پیش میگیرم)
دوست دارم عزیزانی که متن ها .شعرها.ویا هر مطلب ادبی دیگر دارندبه پست الکترونیکی من ارسال و پس از بررسی در وبلاگ قرار داده شود.و در صورت خواست شما با نام و مشخصات شما این کار ایجام میگیرد.
با تشکر مریم![]()
از آن شبی که پریدی ز آشیانه ی من
صدای گریه بلند است از ترانه ی من
قرار بخش دلم.یاد لحظه لحظه ی توست
ستاره های شبم. اشک دانه دانه ی توست
به هر بهانه که باشد
به گریه روی آرم
غم فراق تو هم بهترین
بهانه ی من
مگر ز خاطره افسرده ام توانی رفت
که بوی عطر تو دارد
هوای خانه ی من
همای عرصه ی افلاک باشی
پلیدان را رهی در عرش حق نیست
در این پرواز باید پاک باشی
اگر در این چمن بذری نکاری
به هنگام درو غمناک باشی
زمانی باغ جانت گل بر آرد
که تو چون بذر گل در خاک باشی
آی.....انسان
ای سوار سرکش مغرور!
ای شتابان رهرو گمراه!
ای بغفلت مانده ی خودخواه!
هان...عنان برکش سمند باد پایت را
نیک بنگر گوشه ای از ملک خدایت را
چشم سر بر بند....
چشم دل بگشای
آی....انسان!
ای سوار سر کش مغرور!
گر بزیر پا در آری ((ماه))و((مریخ))و((ثریا))را
کی توان با جسم خاکی رفت تا عرش خداوندی را؟
روز و شب شط زمان جاریست
آنچه میماند از این شط خروشان نیک کرداریست
خاطری را شاد باید کرد
جای سیم و زر دلی باید به رست آورد
زر پرستی آتش اندوزیست
رستگاری در سبکباریست!.....
سلام![]()
خیلی سه بازی شد آخه قرار بود به جون خودم بریم مسافرت اما نمه دونم چی شد نرفتیم![]()
![]()
حالا عوضش من ادامه میدم به کارم

عجب شاخه گل وار به پايم شکستي
قلم زد نگاهت به نقش آفريني که صورتگري را نبود اينجنيني
پريزادِ عشقو مَهاسا کشيدي
خدارا به شورِ تماشا کشيدي
تو دونسته بودي چه خوش باورم من ، شِکفتي و گفتي از عشق پَرپَرم من
تا گفتم کي هستي تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت کو ، تو گفتي که درياب
قسم خوردي بر ما که عاشقتريني تو يه جمع عاشق تو صادق تريني
همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت!!!!
گذشت روزگاري از اون لحظه ي ناب
که معراجِ دل بود به درگاهِ مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شامِ مهتاب به يادت شکستم
تو از اين شکستن خبر داري يا نه ؟
هنوز شورِ عشقو به سر داري يا نه ؟
هنوز هم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري !!!!!
دلم واسه همتون تنگ میشه
وقتی اومدم میخوام با یه کوله باره سنگین از مطالب جالب بیام
(به قول معروف بترکونم)![]()
البته اگر خدا کمک کنه .
آخه راستش من امسال کنکوریم
حالا یش خودمون بمونه
آآآآآآآآآآآآییییییی حالا چرا میزنید خوب با با میشینم میخونم
اما وبلاگ رو فراموش نمی کنم![]()
![]()
همچنین شما رو
تا بعد از سفر خدا پشت و پناهتون![]()
مدت هاست همسایه ی سکوتی خیره به آسمان نشسته ای .همدم انتظار!
که با شبنم نگاه رهگذری غبار از رخ بشویی اما رهگذران امروز
نه دیروزی اند!
کسی نمی خواهد.کسی نمی خواهد
دیروز را به خاطر آورد
تا مبادا دلواپس آینده شود....
بیا با هم بگرییم
بیا با هم بنالیم
بیا بر سروهای رفته در خاک بیا بر غنچه های خفته در گور
بموئیم
بیا با همت اشک غبار از چهرهای پر پر
بشوئیم
بیا همراه مادر های تنها به گورستان خاموش نشان نوحوانان را
بجوئیم
چه سخت است به دست خوی جوانی دلربا را به گورستان سپردن
و در آن غربت تلخ صدای ضجه ی مادر شنیدن....
عید آمد و بهار به هر باغ سر کشید اما دل من از ستم عید غم نهاد-...
رنگ خزان گرفت...
آن عید نیست کز ستمش دختری یتیم پایش برهنه مانده و گریان دویده است
آن عید چیست کز پی آن بیوه ای فقیر هستی به باد داده و محنت خریده است؟
آخر چگونه من عید کنم که عید ها بینم برهنه پایی طفل یتیم را
هان ای یتیم خرد!
ای کودک غریب!
لبخند عید بر من غمگین حرام باد گر با غم تو بر لب سردم نشسته است.
بر من حرام باد..............
باز هم سلام![]()
![]()
مامانم میگه هی میری وبلاگ مینویسی که چی؟![]()
بابام میگه دخترم مسابقه ی وبلاگ نویسی بدو برو یکی دیگه وبلاگ بنویس![]()
خواهرم میگه این همه نوشتی چی شد؟ همش هم که میری پاک می کنی از اول یکی دیگه مینویسی![]()
اما من میگم من اگر نمی نوشتم که اینقدر دوستای خوب نصیبم نمیشد تازه مهم تر از اون فارسی نویسیم قوی نمیشد...........
نه؟
آره دیگه والا ............ بازم خدا خیر بده اونی که وبلاگ نویسی رو رایج کرد![]()
میدونید چرا؟ /............. خوب اونوقت این جوونا کجا حرف دلشو نو می زدن تازه اونم با یه عالمه خواننده بیننده شنونده![]()
*سنگی به نام زندگی*
تنهای تنها-
غمناک غمناک-
پا می نهم در کوچه های آشنایی از برگ برگ هر درخت کوچه ی پیر
می پیچدم در گوش فریاد جدایی این کوچه روزی سرزمین عشق من بود
عشقی که چون خورشید چون ماه- بر صبح من امید می ریخت
بر شام مین لبخند میزد ........... افسوس افسوس !!!
با سلام
پیشاپیش ولادت با سعادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه (س) را به همه ی شما عزیزان تبریک و تهنیت میگویم.
مادر
من کیم؟گنج مهر و وفایم من کیم؟آسمان سخایم من کیم؟چهره ای آشنایم
مادرم. جلوه گاه خدایم
من کیم؟عاشق روی فرزند جان من پر کشد سوی فرزند بر نخزد دل از کوی فرزند
عاشقم عاشقی مبتلایم
مادرم
تو امیدم توانم بقایم...
آخ آآآآآخ خ خ ...........![]()
میدونید واسه چی؟
چون بنده دست فارسی نویسیم کنده .... اونوقت وقتی یه نوشتم تموم میشه تازه میخوام نفس راحت بکشم... میبینم ای دل غافل ............ متنم نرفته تو صفحه:-w البته این مشکل واسه وبلاگ قبلی بیشتر پیش میومد فعلا کم کمکی دستمون راه افتاده ......
به جون خودم اگه واسه شما نبودااااااااااااا از همون اول ول میکردم .ولی تو وبلاگ قبلی تا حرف سر رفتن شد ایمیل های اعتراض بود که وارده box منه حقیر میشد ...........
ای به چشم از وبلاگ نویسی انگلیسی میاییم بیرون همین فارسی عزیز خودمونو ادامه میدیم![]()
فقط چون شمایید
سلام![]()
چی میخوام بنویسم تو این وبلاگ خدا میدونه ولی هر چی هست دوست دارم شما عزیزان خوشتون بیاد![]()
اگرم خوشتون نیومد خوب دعوا نداریم نظر بدید نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


