من مدیرخدمت گذار شما در این وبلاگ هستم:
من تا شهریور نمی تونم آپ بشم و امیدوارم شما دوستان در این مدت با نظرات و پیشنهادات خود در جهت بهتر شدن وبلاگ به من کمک کنید
تا من هم بعد از سفر با کوله باری از مطالب در خدمت شما حاضر بشم
به امید دیداری دوباره شما را به خدا میسپارم![]()
![]()
مسجد شلوغ بود.زمزمه های ریزذهن را آشفته می کرد.بعضی ها نفس ها را حبس کرده گوش می دادند. برخی نیز به مطا لعه مشغول بودند.شاید هم قرآن.
ناگهان آقایی گفت:((خانم ها میشود ساکت شوند؟))جوابی نیامد.پس از چند دقیقه یکی گفت:((خانم ها ساکت!))
یکی از آقایان با احتیاط پرده را کنار زدتا آمد بگوید سا......!؟دید پشت پرده غیر از گلهای پا خورده ی قالی کسی نیست.خانم ها همه بعد از نماز رفته بودند.
از ما جدا مشو
بر قطره های تلخ سرشکم نگاه کن
بنگر بدست کوچک و لرزان طفل خویش
از قصه ی طلاق و جدائی سخن مگو
از پیش ما مرو
از ما جدا مشو.
با با !شکسته شیون من در گتوی من
در پیکرم .حکومت بیم است و اضطراب
بنگر بخواهرم-
کاین طفل خردسال-
میلرزد از هراس-
ای نارنین پدر !
وی مادری که شمع دل افروز خانه ای!
از خشم بگذرد
ای جان ما فدای شما آشتی کنید
جغد طلاق بر سر ضجه میزند
لعنت بر این طلاق
از بهر ما نه از بهر خدا آشتی کنید!
در جان من خسته توان سفری نیست
عمریست که زندانی شبهای سیاهم
پنهان چه کنم از تو امید سحری نیست
آنگونه غریبم که با ظلمت شبها
در کوچه ی ما زمزمه ی رهگذری نیست
لب را هنر خنده بیاموز وگر نه
گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست
شعری که نسوزد دل و جان را نگدازد
خاکستر سردیست که در آن شرری نیست
ز هر موجی به گوشم میرسد بانگ پریشانی
ره منزل نمی دانم ز غوغای گر فتاری
چو مرغی آشیان گم کرده در شبهای بارانی
لبم می خنددو دل در حصار سینه منگرید
ببین در برق چشمم آشکارا اشک پنهانی
تو شبها نیستی با من که با خود عالمی دارم
گهی از فیض مدهوشی.گهی از سکر حیرانی
گفتم:((خدا از دهن پر از پنبه ات بشنود! نکند زیاد سخت باشد؟!!باید بازیش مناسب پیروپاتال ها باشد.))
گفت:((نه مطمئن باش!این آبی را که توی قبرت جمع شده.....
ادامه مطلب
مرده ی مجاور که در عالم خودش بود گفت:((به به! چه عجب؟ آفتاب از کدام طرف این قبرستان در آمده که حاضر شدی سر صحبت را باز کنی ؟))گفتم:
((فقط در قبر تو که آب جمع نشده!اگر اینطوری بود .می شد ربط داد به بستگانت که یادی از تو کردند و آفتابه را گرفتند روی سرت برای شست وشوی غبار قبر!ولی بد بختی مال من هم خیس شده و با لا آمده است! همه همسایه ها هم در این گورستان وضع مشابهی دارند .این جا هم به هیچ کس نمی توان شکایت کرد. این حرفها در حیطه وظایف اداره ی آب و فاضلاب است....
ادامه مطلب
یک چرخ فلک رایگان !من الان دارم از توی یه چرخ فلک با شما حرف میزنم و خیلی هم وقت ندارم:
قدیم ندیما شکلات پیچمان نمیکردن و فله ای میریختنمان توی گور. در فشار اندام تپیده در خاک سرد.روی هم می افتادیم.مثل این که داریم لپ های همدیگر رو می کشیم.
مرا جدا دفن کردند.
مدتی نگذشته بود که ....
ادامه مطلب
از جمله فضیلت های آن گناهان بسیار آمرزیده شود طوری که گویی از مادر زاییده شده.
و همچنین بسیاری از آرزو ها و حاجت ها بر آورده شود.
برای اطلاع بیشتر به مفاتیح الجنان می شود مراجعه کرد. شما هم می تونید آرزو تونو نسبت به حودتو یا دیگران در قسمت نظرات ثبت کنید و به کسانی که دوست دارید تقدیم کنید.
که باشد مرا روزی از تو جدائی
جدائی گمان برده بودم ولیکن
نه چندان که یک سو نهی آشنایی


