تبليغاتX
×××...شاهکار دخترانه!...×××
"شب قدر بهتر از هزار شب"

شب نوزدهم اول شب های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی بخوبی و فضیلت آن نمی رسد. و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تخدیر امور سال ملوم میشود(همان طور که روایت شده امام صادق(ع) فرمودند:شب نوزدهم شب تقدیر  شب بیست و یکم شب تحکیم  و شب بیست و سوم شب تثبیت است)که همان طور که ملوم است اگر در شب نوزدهم نتوانیم و از خدا نخواهیم که تقدیر مارا تغییر دهد در شب بیست و سوم تقدیر ما و خواسته ی ما تثبیت نمیشود.

و در این شب ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب باذن پروردگار به زمین نازل میشوند و به خدمت امام زمان (عج) مشرف می شوند و آن چه برای هر کس مقدر شده است بر امام (ع) عرض میکنند و اعمال شب های قدر بر  دو نوع است:

یکه آن که در هر سه شب باید کرد...و دیگر آنکه که مخصوص است به هر شبی اما اول پس از آن چند چیز است: اول: غسل است علامه مجلسی فرموده:که غسل این شب ها را مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است.که نماز شام را با غسل بخوانند. دوم دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد ار حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ...۷۰ مرتبه( استغفر الله و اتوب الیه) بگوید و بعد ار آن از جای خود بر نخیزد تا حق تعا لی او را و پدر ومادرش را بیامرزد.سوم:قرآن بگشاید ودر مقابل خود بگذارد و بگوید(دعایی را که در مفاتیح ذکر شده)و درآخر هر حاجتی را بخواهددر قسمت چهارم منظور همان اعمال قرآن به سر گرفتن است...پنجم:زیارت کند امام حسین (ع) را که در این شب ثوابی دارد بس زیاد که خداوند می آمرزد هر که در این شب امام حسین (ع)را زیارت کند(که میتوان در زیر آسمان بر قبر ایشان رو به قبله سلام داد که این زیارت محسوب میشود)ششم:احیا بدارد این شب ها را که گناهان آمرزیده شود در این شب حتی اگر به عدد ستارگان آسمان باشد و به سنگینی کوهها باشد.و در آخر دعای جوشن کبیر را بخواند.

...برای اطلاع بیشتر به صفحه ی ۳۷۱ مراجعه شود...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:53 توسط آشنا |


انچنان در غربت جاده های تاریک زندگی محو شده ام که حتی سایه ای کوچک از خود باقی نگذاشته ام.حتی از چراغ کوچک شهر هم دیگر نوری نمی تابد.

خشک....آرام رها در پی چه میگردم ؟!!!!تا کجای این جاده باید رفت و تا کجای این زندگی باید غرق شد؟!!!!!

تو میدانی ؟.....ای هم همسفر جاده ها در این شب تاریک؟......

هیچ یک از شاخه های خشک درختان هم حتی جواب پرنده ها را هم نمی توانند بدهند....آنهایی که شب و روز این جاده را سپری کرده اند......انهایی که در پس این شبها ناله های هزاران مسافری مثل من و تو را شنیده اند.....اکنون تو با توشه ای خالی از نگاه های رمز آمیز این جاده چگونه میتوانی سایه ی مرا بیابی؟!!!!!!!!

اکنون من میرم در انتهای ظلمت شاید نوری در آن دور ها باشد!!!!!!....

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 14:42 توسط آشنا |


بمان ای شب که تاریکی و بیداری دلم خواهد

برو ای مه که اندوه شب تاری دلم خواهد

بیا ای غم بیا ای مونس شب های تار من

که امشب از تو هم دردی و هم کاری دلم خواهد

برنجان و بنالانم بگریان و بسوزانم

که سوزواشک و آه و ناله و زاری دلم خواهد

به جزروی تو موی توچشم نکوی تو

زهر چه در دلم هست بیزاری دلم خواهد

"یزدانبخش قهرمان"

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 16:36 توسط آشنا |


از مهر گان بیزارم و از نام پاییز-

در ماه پاییز

او بی خبر از حال من خاموش میرفت-

اما مرا در سینه فریادی نهان بود

یک کاروان اندوه در راه سفر داشت-

***

یک روز ابری  روز خاموش و غم انگیز

او بود و من

اما نه او!...یکعمر تلخی

من بودم و او

اما نه من!...یک کوه اندوه

در پیش رو کوه مصیبت دشت تا دشت

در پشت سر دریای محنت کوه تا کوه

***

او را چه نامم؟

او را چه گویم؟

او نیمی از من بود و من نیمی از اویم

آن بخت خفته

همزاد من نیروی من بال و پرم بود...!

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:22 توسط آشنا |


-ماه رمضون با همه ی مهرو صفاش دوباره اومد........مهمونی خدا دوباره شروع شد وهر کسی خودشو یه جور واسه این مهمونی آماده کرده ........باید همیشه حواسمون جمع باشه که خودمون رو به بهترین وجه آماده کنیم.........تا وقتی مهمونی شروع شد ما رو جاهای خوب خوب جا بدن.........

*اینا حرفای مامانیم یعنی مادر بزرگم بود که به ما میزد وقتی بچه بودیم منم همیشه سعی میکردم بهترین این مهمونی باشم................حالا بودم یا نه با صابخونشه........اما میدونم همیشه آخره دعای سحر بلند میشم و صوت زیبای ربنا هم منو یاد چای و خرما میندازه.................ولی گذشته از این ها صفای ماه رمضون هه چیییییییییییییییییییزه دیگست.......

*امیدوارم همتون از این فرصت استفاده کنید و سالیان سال این مهمونی رو بتونید برید و زنده و سلامت باشید.............................من دیگه حرفی ندارم جز..

""التماس دعا""

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 13:38 توسط آشنا |