تبليغاتX
×××...شاهکار دخترانه!...×××
من غریب تو غریب ...!

یک دنیا از من و تو غریب آیا کسی به فریادت رسیده؟

تو هر روز شبها در لا به لای ستارگان فریاد میزنی آه میکشی پرنده ها را از خواب شب پریشان میکنی

هر روز در غربت خود میسوزی آیا من فهمیدم او فهمید  آیا کسی جز تو میداند غریبی؟

غربت از تهایی میآید در تنهایی زندگی میکند و تنها میرود

من غریبم تو نمی دانی....

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 17:21 توسط آشنا |


لبت را رنگ شادی ده

که پیروزی به رویت با لب پر خنده میخندد

نگه بر آسمان ها کن-

به چشمت ماه میخندد-

تمام آسمان با چهره ی تابنده میخندد

در این دنیای پهناور-

زمین از تو زمان از  توست عشق جاودان از توست

لبت نازم  به خنده باز کن لب را

که در برق نگاهت کوکب پیروزی آینده می خندد

"مهدی سهیلی"

سلام من دوباره به جمع دوستانم بر گشتم... راستش اون مشکل زود واسم رفع شد...راستش نگم بهتره

شاید با خوندن این شعر بگید من خیلی شاد و شنگولم اما راستش میگن که تلقین جواب میده یعنی آدم با تلقین نصف راه رو رفته

میدونید میخوام مثل قبل از همه چیز بنویسم از شادی غم عشق جدایی این جوری بهتره....

میام بازم دوستای عزیزم فعلا"

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:14 توسط آشنا |


سلام به همه ی دوستان عزیزم.

من به خاطره یه مسله ای باید دفتر نوشته هام و جمع دوستانم رو ترک کنم .وقتی برگشتم حتما میگم چرا یه چند روزی باید برم.

تا اون موقع دعا کنید قلب شکستم ترمیم شده باشه و دوباره بتونم با عشق نفس بکشم.

همتون رو به خدا میسپارم و منو فراموش نکنید.

راستی دوستایی هم که منو لینک کردن ممنون من هم اونارو توی دوستام اضافه کردم.

به امید دیدار مریم...

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:34 توسط آشنا |


بگو آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه؟

تو هم یادی ز پرواز کبوتر میکنی یا نه؟

دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه تو

مرا ور چشمه ی چشمت شناور میکنی یا نه؟

دمی غافل نبودم از خیال خاطرت آری

تو هم آیا به یاد من دمی سر میکنی یا نه؟

و حرف آخر من اینکه شب های سیاهم را

به مهتاب نگاه خود منور میکنی یا نه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 13:17 توسط آشنا |