امروز نه اشک هایم توان جاری شدن دارند و نه دستهایم توان نوشتن...
فقط چشمانم هنوز به دیوار سفید و سرد خیره مانده و آرام آرام نجوا میکند...
امروز سکوت هم خاموش گوشه ای نشسته شاید او هم حوصله ی مرا ندارد...
چقدر نگاه های سرد این اتاق به رویم سنگینی میکند ...
چرا ماه این گونه نگاهم میکند؟
شاید باز هم تنهایی خیالاتیم کرده است!!!
بگذار باز هم مثل همیشه سر به روی سکوت بگذارم دستان گرم تنهایی را بگیرم با لبخندی اشک بریزم و بنویسم...
مینویسم:
من در یک اتاق پر از سکوت...و الی آخر!!!

راستش من خیلی وقت پیش توسط دوست عزیزم فریال جون به بازی یلدا دعوت شدم و حالا که وقت کردم که این بازی رو شروع کنم واستون مینویسم.
۱.من دختری آروم گاهی شیطون بیشتر آروم اما در ضمیر نا خود آگاه شیطون![]()
۲.کاملا" خجالتی ........!!!!!!!
۳.یکمی زود رنج شایدم یه ذره از یکمی بیشتر!
۴.عاشق شعر و ادب
۵.یه آدمی هستم که نمیدونم میخوام چی کار کنم.![]()
حالا من هم مثل فریال جون چندتا دوست رو دعوت میکنم.![]()
آقامازیار. http://www.maziyarr.blogfa.com/
چپ دست عزیز. http://www.chapdasta.blogfa.com/
مریم جون. http://www.tabasomebaran.blogfa.com/
شاپرک عزیز. http://www.shaparak82.blogfa.com/
دوستانی که توی این بازی هستن باید پنج خصوصیت از خودشون بگن و پیج نفر را دعوت کنن...!
موفق باشید


