تبليغاتX
×××...شاهکار دخترانه!...×××
من به اندازه ی غم خودم مینویسم!

با اندازه ی غم خودم اشک میریزم...خدایا بیشتر از غم هایم چشمانم بارانی نیست!!!

خود این را خوب میدانی...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 13:3 توسط آشنا |


به دیدارم بیا!!!

...در این تنهایی تنها و تاریک، خدا مانند...دلم تنگ است...

بیا ای روشنی،ای روشن تر از لبخند.

.. شبم را روز کن سر پوش سیاهی ها... دلم تنگ است...

بیا بنگر،چه غمگین وغریبانه... در این ایوان سر پوشیده واین تالاب مالامال... دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها... و این نیلو فر آبی و این تالاب مهتابی ... شب افتاده است ومن تنها و تاریکم... و در ایوان تالاب من ، دیریست ... در خوابند...پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی... !!!

بیا ای مهربان من... بیا ای یاد تنهایی... !

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:58 توسط آشنا |