من به اندازه ی غم خودم مینویسم!
با اندازه ی غم خودم اشک میریزم...خدایا بیشتر از غم هایم چشمانم بارانی نیست!!!
خود این را خوب میدانی...

به دیدارم بیا!!!
...در این تنهایی تنها و تاریک، خدا مانند...دلم تنگ است...
بیا ای روشنی،ای روشن تر از لبخند.
.. شبم را روز کن سر پوش سیاهی ها... دلم تنگ است...
بیا بنگر،چه غمگین وغریبانه... در این ایوان سر پوشیده واین تالاب مالامال... دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها... و این نیلو فر آبی و این تالاب مهتابی ... شب افتاده است ومن تنها و تاریکم... و در ایوان تالاب من ، دیریست ... در خوابند...پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی... !!!
بیا ای مهربان من... بیا ای یاد تنهایی... !



