×××...یه آشنا غریبه...×××
گنجشک و سنگ
با زمزمه ای مبهم ملتمسانه نگاهت را به نقطه ای میدوزی می گویی: خوان چندم رسیده ایم؟ و آواز زندگی را می خوانم وگرنه! مرا با دنیا چه کار؟
داستان ما هم داستان هفت خوان افسانه هایی شده است که در باور کردنش تردید داری!
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت
10:45 توسط آشنا| |
تنها به امید رفتن مانده ام
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت
16:58 توسط آشنا| |
| Design By : Night Skin |


