تبليغاتX
×××...یه آشنا غریبه...×××


×××...یه آشنا غریبه...×××

گنجشک و سنگ

شاپرک پر زد ...قاصدک به هوا برخواست...برگ های پخش شدند

 دستهایم به دستانت گره خورد

 نمیدانم میدانستی ترسیدم یا نه؟!

اما میدانم به گوشه ای دور از طوفان خزیدی

 و فقط با اشاره ای مرا هم صدا زدی

من مات به تو ماندم...

 

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 16:32 توسط آشنا| |


Design By : Night Skin