×××...یه آشنا غریبه...×××
گنجشک و سنگ
هر کس که غمش نهانی است آیا بی احساس است؟ دل ندارد؟ کاش می دانستند کاش می دانستید من هم دل دارم شاید بیش از شما! من بودم و ترس. تو بودی و آرامش! آنچنان هم آغوشی کردیم که آرزو کردم همیشه باران باشد و شب من باشم و ترس تو باشی و آرامش آغوشت... همانند چتری که خیالم را آسوده از هر گزندی می کند! شاید خواب بود اما... عجب شبی بود! از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره دیو سیاه غصه ها توی کدوم شب میمیره از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می مونه وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی دونه می خونم به خدا می خونم از چشم های معصوم تو ! حرف های تو رو می دونم به خدا می دونم اون که جدا کرده روحم و قلب تورو...!!! دیگر حرفی هم باقی مانده است...؟ دیگر تنها فکر می کنم تنها سکوت می کنم و تنها میروم...! خسته ام از این همه تنهایی ...!


| Design By : Night Skin |


