×××...یه آشنا غریبه...×××
گنجشک و سنگ
و گاهی تلخ مزه ی حرفت چرا زیر زبان من بازی می کند؟ کاش تو جای من حرفت را مزمزه می کردی!!! طلوع شروع...نیمه شب پایان این روز ها قلم هم از نوشتن خسته است!!! من خسته تر!
گاهی دهانم گس می شود
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت
10:12 توسط آشنا| |
این روز ها یک نواخت است
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت
19:21 توسط آشنا| |
| Design By : Night Skin |


