باران بود و شب!
من بودم و ترس.
تو بودی و آرامش!
آنچنان هم آغوشی کردیم
که آرزو کردم
همیشه
باران باشد و شب
من باشم و ترس
تو باشی و آرامش آغوشت...
همانند چتری که خیالم را آسوده از هر گزندی می کند!
شاید خواب بود اما...
عجب شبی بود!

من بودم و ترس.
تو بودی و آرامش!
آنچنان هم آغوشی کردیم
که آرزو کردم
همیشه
باران باشد و شب
من باشم و ترس
تو باشی و آرامش آغوشت...
همانند چتری که خیالم را آسوده از هر گزندی می کند!
شاید خواب بود اما...
عجب شبی بود!
