تبليغاتX
×××...شاهکار دخترانه!...××× - رویای دوست داشتنی!
باران بود و شب!

من بودم و ترس.

تو بودی و آرامش!

آنچنان هم آغوشی کردیم

که آرزو کردم

همیشه

باران باشد و شب

من باشم و ترس

تو باشی و آرامش آغوشت...

همانند چتری که خیالم را آسوده از هر گزندی می کند!

شاید خواب بود اما...

عجب شبی بود!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:0 توسط آشنا |